محمد مهدى ملايرى
395
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
شيعيان هم در آنجا زيارتگاه بزرگ و باشكوهى داشتهاند و آن آرامگاه عبد الله بن على بن ابى طالب بوده كه ياقوت بناى آن را به عظمت و جلال ستوده و گفته است كه در بناى آن اموال بسيارى خرج شده و موقوفات بسيارى هم بر آن وقف گرديده و همواره نذوراتى هم به آن تقديم مىشود . و در زمان ياقوت مردم آنجا عموما شيعه بودهاند كه وى آنها را با الفاظى همچون غلات و طغام و صفاتى از اين دست خوانده است « 1 » . وى در نزديكى همينجا بين مذار و واسط از جاى ديگرى نام برده به نام فاروث كه مردم آنجا هم تماما شيعه و به گفتهء او به افراط و غلّو منسوب بودهاند « 2 » . شهر مذار از ميان رفته و اثرى از آن نمانده ولى اين زيارتگاه همچنان پايدار مانده و در نزديك آنجا ويرانيهائى قديمى ديده مىشود كه بجه خوانده مىشود و آثار آن به دوران ساسانى و اسلامى بازمىگردد و حدس مىزنند كه اينجا محل شهر قديمى مذار بوده است « 3 » . رود ميشان يكى از شاخههاى معتبر دجله در جنوب واسط كه از اين منطقه مىگذشته و قابل كشتيرانى هم بوده به نام نهر ميشان خوانده مىشده ، دجله پس از گذشتن از واسط به پنج رشته بزرگ تقسيم مىشده كه نامهاى آنها را به اينگونه ضبط كردهاند : نهر ساسى - نهر غراف - نهر دقله - نهر جعفر و نهر ميسان ، و همهء اين شاخهها با شاخههائى كه از فرات در اين منطقه روان بوده در نزديكى دهى كه در فاصلهء يك روز راه از بصره قرار داشته و به نام مغاره خوانده مىشده ، به هم مىپيوستهاند « 4 » و چون تمام اين نواحى از استان بهمن اردشير بودهاند ، از اينرو رود بزرگى كه از پيوستن همهء اين شاخههاى دجله و فرات در اينجا به وجود مىآمده است رود بهمن اردشير خوانده مىشده كه وصف آن گذشت . ياقوت از شهركى در همين منطقه و در كنارهء همين رود ميشان نام مىبرد
--> ( 1 ) . ياقوت . معجم البلدان ، 4 / 468 . ( 2 ) . ياقوت ، 3 / 840 . ( 3 ) . لسترانج ، بلدان الخلافة الشرقيّة ، ص 64 پانويس 1 . ( 4 ) . ياقوت ، 2 / 553 .